17 شعر نفیس در مورد تغییر که شما را متحول می کند

17 شعر نفیس در مورد تغییر که شما را متحول می کند
Sandra Thomas

زندگی یک سفر متحول کننده است، چه از تغییرات در طول مسیر استقبال کنید یا نه.

فصل‌ها تغییر می‌کنند و آن‌هایی که دوستشان داریم متفاوت می‌شوند یا ما را پشت سر می‌گذارند، ما تکامل یافته و به نسخه‌های جدیدی از خود تبدیل می‌شویم.

اشعار درباره تغییر و رشد در مجموعه ما نشان می‌دهد که چگونه تغییر هیجان‌انگیز و تلخ است.

هنگامی که آنها را می خوانید، قلب و ذهن خود را باز کنید و تغییرات را به عنوان یک دوست خوش آمد بپذیرید.

17 شعر نفیس درباره تغییر که شما را متحول می کند

ما ابتدا به شما پیشنهاد می کنیم هر شعر را برای خود بخوانید و سپس با صدای بلند بخوانید.

تعجب خواهید کرد که با شنیدن جریان کلمات و جذب معنای آنها چقدر عمیق شما را لمس می کنند.

همچنین ببینید: 31 پیام طولانی شیرین برای او

نه تنها در حال خواندن شعر در مورد تغییرات در زندگی هستید - اما همچنین خواهید دید که اینها اشعار تغییر دهنده زندگی هستند که به عمیق ترین بخش های روان شما صحبت می کنند.

بنابراین زمانی را که سزاوارشان است به آنها بدهید و از هر کدام مانند یک هدیه ارزشمند لذت ببرید.

1. در جان تو نیروی حیاتی است، نوشته مولانا

در روحت نیروی حیاتی هست، آن زندگی را جستجو کن.

در کوه تنت گوهری هست، جستجو کن آن

مال من.

ای مسافر، اگر در جستجوی آن هستی

به بیرون نگاه نکن، به درون خودت نگاه کن وتحول و رشد؟

امیدواریم در مجموعه ما شعر تغییر را پیدا کرده باشید که با تجربیات و احساسات شما صحبت می کند.

آن را جستجو کن.

در روحت نیروی حیاتی وجود دارد، آن زندگی را جستجو کن.

در کوه بدنت گوهری وجود دارد، آن مال من را جستجو کن.

ای مسافر، اگر در جستجوی آن هستی

به بیرون نگاه نکن، به درون خود بنگر و آن را جستجو کن.

2. تغییر، نوشته مری لاو

من را در بین

عجیب، عجیب و غریب، سرکش.

اگر مجبورید خیره شوید

سپس با مهربانی از آن خارج شوید راه.

من اینجا هستم تا دنیا را تغییر دهم

و کارهای زیادی برای انجام دادن دارم.

3. وقتی برمی خیزم، نوشته جورجیا داگلاس جانسون

وقتی بر فراز زمین برمی خیزم،

و به چیزهایی که مرا دربند می نگرم از بالا نگاه می کنم

بال هایم را بر آنها می زنم هوا،

یا دروغ آرام،

فاجعه پس از طغیان نیروی قوی

مثل بخوری که به سراغم می آید

وقتی بر فراز زمین بلند می شوم

و به چیزهایی که مرا در بند می‌اندازند به حق بنگر.

4. غازهای وحشی، نوشته مری الیور

لازم نیست خوب باشی.

لازم نیست روی زانو راه بروی

صد مایل در بیابان توبه کنی .

فقط باید به حیوان نرم تنت اجازه بدهی

آنچه را دوست دارد دوست داشته باشد.

از ناامیدی به من بگو، مال خودت، و من به تو می گویم.

در همین حال، جهان ادامه دارد.

در همین حال خورشید و سنگریزه های شفاف باران

در سراسر مناظر،

بر روی دشت ها و چمنزارها حرکت می کنند. درختان عمیق،

کوه ها و رودخانه ها.

در همین حال غازهای وحشی، در بالای هوای آبی تمیز،

دوباره به خانه می رویم.

هر کسی که هستید، مهم نیست چقدر تنها هستید،

جهان خود را به تخیل شما می دهد،

مثل غازهای وحشی، خشن و هیجان انگیز شما را صدا می کند. —

بارها و بارها جایگاه خود را

در خانواده چیزها اعلام کنید.

5. تغییر، توسط Wendy Videlock

تغییر کلمه جدید

بهبود

خدا است،

به اندازه کافی دوست داشتنی

برای بالا بردن یک آهنگ

یا دخیل

دریایی از اشتباهات،

به اندازه کافی قدرتمند،

مانند خدایان دیگر،

برای پناه دادن،

با هم بیا،

و ما را بیگانه کن.

لطفا، خدایا،

به نظر می رسد می گوییم،

ما را تغییر بده.

6. برای یک شروع جدید، نوشته جان اودوناهو

در مکان های دور از قلب،

جایی که افکار شما هرگز به سرگردانی فکر نمی کنند،

این شروع بی سر و صدا در حال شکل گیری است،

منتظر می مانم تا آماده ظهور شوی.

مدت زیادی است که خواسته های تو را زیر نظر داشته است،

احساس پوچی در حال رشد در درونت،

با توجه به اینکه چگونه می خواهید خود را انجام دهید،

هنوز نمی توانید آنچه را که رشد کرده اید ترک کنید.

این بازی شما را با اغوای امنیت تماشا کرد

و خاکستری وعده می دهد که یکسانی زمزمه می کند،

شنیدم که امواج آشفتگی بلند می شوند و فروکش می کنند،

تعجب می کنم که آیا همیشه اینگونه زندگی می کنی.

و پا به عرصه جدیدی گذاشتی،

چشمانت دوباره با انرژی و رویا جوان شد،

مسیری پر از پرباری پیش رویت گشوده شد.

هر چندمقصد شما هنوز مشخص نیست

شما می توانید به وعده این گشایش اعتماد کنید؛

خود را در فیض آغاز باز کنید

این با میل زندگی شما یکی است.

روح خود را برای ماجراجویی بیدار کنید؛

هیچ چیز را درنگ نکنید، یاد بگیرید که در خطر آسانی پیدا کنید؛

به زودی با ریتم جدیدی به خانه خواهید رسید،

زیرا روح شما دنیایی را که در انتظار شماست حس می کند.

7. تغییر عشق، نوشته رابرت بریجز

آن صبح آوریل عشق بسیار شیرین به نظر می رسید.

وقتی برای اولین بار کنار خار را بوسیدیم،

خیلی عجیب شیرین بود، عجیب نبود

ما فکر می‌کردیم که عشق هرگز نمی‌تواند تغییر کند.

اما می‌توانم بگویم - بگذارید حقیقت گفته شود -

این عشق با پیر شدن تغییر می‌کند؛

هر چند روز روز چیزی برای دیدن نیست،

حرکات او بسیار ظریف هستند.

و در پایان "غیرقابل پیش خواهد آمد

کاملا فراموش می کنم که زمانی چه بوده است،

حتی نمی‌خواهم به یاد بیاورم

لذتی که در کل بود.

بهار کوچک او، آن شیرینی که ما پیدا کردیم.

خیلی عمیق در سیل‌های تابستانی غرق شده است،

تعجب می کنم، غرق در شادی کامل است.

چقدر عشق اینقدر جوان می تواند اینقدر شیرین باشد.

8. تغییر، نوشته کاتلین جسی راین

تغییر

خورشید به ماه گفت،

شما نمی توانید بمانید.

تغییر

می گوید ماه به آب ها،

همه جاری است.

تغییر

می گوید مزارع به علف،

زمان بذر و برداشت،

کاه و دانه.

باید تغییر داد گفت

کرم به جوانه گفت

هرچندنه به یک گل رز،

گلبرگها محو می شوند

که بالها ممکن است بلند شوند

بر باد آمده است.

شما در حال تغییر هستید

گفت: مرگ بر دوشیزه، چهره ی کم تو

به خاطره، به زیبایی.

آیا آماده ای که تغییر کنی؟

این فکر را به قلب می گوید، تا اجازه دهد او بگذرد

تمام عمرت

برای ناشناخته، متولد نشده

در کیمیا

رویای دنیا؟

تو تغییر خواهی کرد ,

ستارگان را به خورشید می گوید،

شب را به ستارگان می گوید.

9. آهنگ سفالگر، اثر هنری وادسورث لانگفلو

چرخ من را بچرخان! بچرخید و بچرخید،

بدون مکث، بدون صدا:

پس جهان پرنده را دور می‌چرخاند!

این خاک رس، به خوبی با مارن و ماسه مخلوط شده است،

از حرکت دست من پیروی می کند؛

زیرا برخی باید پیروی کنند و برخی فرمان،

اگرچه همه از گل ساخته شده اند!

بپیچ، بچرخ، من چرخ! همه چیز باید تغییر کند

به چیزی جدید، به چیزی عجیب و غریب؛

هیچ چیزی که هست نمی تواند مکث کند یا بماند؛

ماه افزایش می یابد، ماه رو به زوال می رود،

مه و ابر به باران تبدیل می شود،

باران به مه و دوباره ابر،

فردا امروز است.

10. مبارزه، نوشته ادگار آ. مهمان

زندگی مبارزه ای برای صلح است،

اشتیاق استراحت،

امیدی برای پایان نبردها،

0>رویایی برای بهترین ها؛

و او زندگی نمی کند که می ماند

راضی به چیزها،

بی توجه به کار روزها

و همه چیزهایی که می آورد.

او هستمرده ای که چیزی برای تغییر نمی بیند،

هیچ اشتباهی برای اصلاح نیست،

کسی که هیچ راه جدید یا عجیبی سفر نمی کند

در جستجوی نور؛

کسی که هرگز هدفی را در پیش نمی‌گیرد

که از دور می‌بیند

اما روح بی‌تفاوت خود را خشنود می‌کند

با چیزهایی که هستند.

زندگی نیست. استراحت - زحمت است؛

ساختن یک رویا است؛

کشور کردن یک قطعه خاک است

یا پل زدن یک نهر؛

این است به دنبال نور ستاره ای هستیم

که می بینیم اما کم نور،

و در خلاص شدن از چیزها آنطور که هستند

شادی که باید باشد.

11. غزل برای اورفئوس، قسمت دوم، دوازدهم، اثر راینر ماریا ریلکه

تغییر را می خواهید. از شعله الهام بگیرید

جایی که همه چیز در حالی که ناپدید می شود می درخشد.

هنرمند، هنگام طراحی، چیزی را به اندازه انحنای بدن که دور می شود دوست ندارد

.

آنچه که خود را در یکسانی قفل می کند، محو شده است.

آیا خاکستری و بی حس بودن امن تر است؟

آنچه سخت می شود سفت می شود

و به آسانی می شود شکسته شده است.

خودتان را مانند یک فواره بیرون بریزید.

به این دانش سرازیر شوید که آنچه به دنبال آن هستید

اغلب در ابتدا به پایان می رسد، و با پایان یافتن، شروع می شود.

همچنین ببینید: 11 راه برای دور کردن دخترتان از یک دوست پسر کنترل کننده

هر خوشبختی فرزند جدایی است

که فکر نمی کرد زنده بماند. و دافنه با تبدیل شدن به

لورل،

به شما جرات می دهد که باد شوید.

مقالات مرتبط بیشتر

25 شعر فوق العاده زیبا در مورد زندگی

19 شعر عمیق دلخراش که شما اینطور خواهید بودارتباط با

21 شعر در مورد عشق و درد

12. قبل از من، نوشته Insiya K. Patanwala

قبل از اینکه قوی شوم، می دانستم که چگونه است

ضعیف بودن،

چقدر سخت است خود را دوست داشته باشید،

برای یافتن تمامیتی که به دنبال آن هستید.

قبل از اینکه نور را بشناسم،

من نیز سهم خود را از تاریکی داشته ام،

جایی که من دنیا در ناامیدی فرو رفت

و من نمی دانستم چگونه از آن عبور کنم.

زیرا می دانستم که چقدر اشک می خواهد،

شجاعت ایستادن دوباره،

وقتی شکسته و کبود می شوید

و چیزی جز درد نمی دانید.

قدردان عشق را فراموش می کنید،

اگر ندانید نفرت را دیدی،

تا زمانی که معنی لبخند و خنده را فراموش کنی،

و قلبت فروکش کرد.

من قدرت و شجاعت را شناختم

برای درست کردن آن نیاز است،

برای مواجهه با چیزهایی که شما را تحت فشار قرار می دهند

و سر خود را بالا بگیرید و بجنگید.

قبل از اینکه من چیزی باشم که اکنون هستم ,

من کسی بودم که نمی خواستم باشم.

من گم شده بودم، کتک خورده بودم و شکست خورده بودم،

قبل از اینکه بدانم چگونه خودم باشم!

13. یک پرنده کوچک هستم، نوشته هانا هیث

من فقط همین یک چیز کوچک را می خواهم.

آسمان های دنیا را به من بدهید

زیرا من نمی توانم اینجا در دام بمانم

من یک پرنده کوچولو هستم….

اجازه دهید اینجا زمین را ترک کنم.

مرا در قفس نگه ندارید.

بگذارید به بالاترین ارتفاع پرواز کنم. .

اجازه دهید به بلوغ برسم.

بگذارید در میان ابرها اوج بگیرم.

اجازه دهید منبالها در پرواز باز می شوند.

من باید آزاد باشم. من نیاز دارم

جهان را بدون ترس ببینم.

من زندگی ام را خیلی زمین گذرانده ام،

اما غرایز من مرا به سمت بالا می کشاند.

آنها به من بگو که بروم، تا چیزهای جدید را ببینم،

به هر گلابی انگشت بزنم.

من نیاز دارم که شاهد بزرگی باشم،

نیازمند غم فقر هستم.

>من باید بال هایم را به دنیا نشان دهم

و این جاذبه را از بین ببرم.

من یک زندگی آزاد می خواهم،

و می خواهم بدانم چه چیزی واقعی است.

می‌خواهم به لبه زمین قدم بگذارم

و دریا را تماشا کنم.

من می‌خواهم طولانی‌ترین سواری را طی کنم،

و می‌خواهم احساس کنم باد

من می خواهم این زندگی را با شما به اشتراک بگذارم،

پس، مرا ببخش، زیرا گناه کردم.

زیرا می دانم که شما را پشت سر می گذارم

برای سایه انداختن در پی من،

اما من نمی توانم در این چهار دیوار بمانم

به خاطر تو.

من تو را در آینه خود نگه خواهم داشت.

همیشه با من خواهی بود.

قصه هایم را با تو به اشتراک می گذارم،

و به سوی تو بازخواهم گشت.

بنابراین می پرسم این یک چیز کوچک

آسمان های دنیا را به من بده

زیرا من نمی توانم اینجا در دام بمانم

من یک پرنده کوچک هستم...

14. Proverbios y Cantares XXIX، اثر آنتونیو ماچادو

رهبر، تنها راه

رد پای توست، هیچ راه دیگری وجود ندارد.

رهبر، راهی وجود ندارد،

شما راه را با راه رفتن می‌سازید.

هنگام رفتن، راه را باز می‌کنید

و توقف می‌کنید تا به پشت سر نگاه کنید،

مسیری را می‌بینید که پاهایتان می‌روند

هرگز سفر نخواهم کرددوباره.

رهرو، هیچ راهی نیست -

فقط مسیرهای فوم تا دریا.

15. تغییر آمده است، اثر پل لارنس دانبار

تغییر رخ داده است و هلن می خوابد–

نخوابد. اما به اعماق بزرگ‌تری بیدار می‌شود

از خرد، جلال، حقیقت و نور،

بیش از هر زمان دیگری بینایی جویای او را برکت داده است،

در این شب کم، طولانی و بی‌حال،

فرسوده از نزاع

که مردان آن را زندگی می نامند.

تغییر رخ داده است، و چه کسی می گوید

"کاش این اتفاق نمی افتاد- روز»؟

مهلت تا فردا چه بود؟

به تعویق انداختن غم خاصی،

که هر روز از آن وام می گرفت!

بگذار غم گنگ باشد،

تغییر آمده است.

16. زمان همه چیز را تغییر می دهد، نوشته اسکار دونسکویل اسکیلونا

زندگی مجموعه ای از شادی و غم است،

از شادی و درد،

یا از دست دادن و سود.

0>زمانی از نفرت وجود دارد،

زمان هایی از عشق نیز وجود دارد،

زمانی برای نزاع وجود دارد

و زمانی برای آشتی وجود دارد.

دلایلی برای گریه کردن وجود دارد

و دلایلی برای لبخند زدن نیز وجود دارد!

هیچ احساسی برای همیشه ثابت نمی ماند

هیچ لحظه ای نیست که هرگز تغییر نکند!

0>همانطور که لحظه می گذرد،

وقتی زمان ادامه می یابد و ادامه می یابد،

همه چیز را تغییر می دهد!

زمان همه چیز را تغییر می دهد.

17. در نبض صبح، نوشته مایا آنجلو

A Rock, A River, A Tree Hosts to species long since departed, Mark the mastodon. The dinosaur, who left dry tokens Of their sojourn here On our planet floor, Any broad alarm of their of their hastening doo Is lost in the gloom of dust and ages. But today, the Rock cries out to us, clearly, forcefully, Come, you may stand upon my Back and face your distant destiny, But seek no haven in my shadow. I will give you no hiding place down here. You, created only a little lower than The angels, have crouched too long in The bruising darkness, Have lain too long Face down in ignorance. Your mouths spelling words Armed for slaughter. The rock cries out today, you may stand on me, But do not hide your face. Across the wall of the world, A river sings a beautiful song, Come rest here by my side. Each of you a bordered country, Delicate and strangely made proud, Yet thrusting perpetually under siege. Your armed struggles for profit Have left collars of waste upon My shore, currents of debris upon my breast. Yet, today I call you to my riverside, If you will study war no more. Come, clad in peace and I will sing the songs The Creator gave to me when I And the tree and stone were one. Before cynicism was a bloody sear across your brow And when you yet knew you still knew nothing. The river sings and sings on. There is a true yearning to respond to The singing river and the wise rock. So say the Asian, the Hispanic, the Jew, The African and Native American, the Sioux, The Catholic, the Muslim, the French, the Greek, The Irish, the Rabbi, the Priest, the Sheikh, The Gay, the Straight, the Preacher, The privileged, the homeless, the teacher. They hear. They all hear The speaking of the tree. Today, the first and last of every tree Speaks to humankind. Come to me, here beside the river. Plant yourself beside me, here beside the river. Each of you, descendant of some passed on Traveller, has been paid for. You, who gave me my first name, You Pawnee, Apache and Seneca, You Cherokee Nation, who rested with me, Then forced on bloody feet, Left me to the employment of other seekers-- Desperate for gain, starving for gold. You, the Turk, the Swede, the German, the Scot. You the Ashanti, the Yoruba, the Kru, Bought, sold, stolen, arriving on a nightmare Praying for a dream. Here, root yourselves beside me. I am the tree planted by the river, Which will not be moved. I, the rock, I the river, I the tree I am yours--your passages have been paid. Lift up your faces, you have a piercing need For this bright morning dawning for you. History, despite its wrenching pain, Cannot be unlived, and if faced with courage, Need not be lived again. Lift up your eyes upon The day breaking for you. Give birth again To the dream. Women, children, men, Take it into the palms of your hands. Mold it into the shape of your most Private need. Sculpt it into The image of your most public self. Lift up your hearts. Each new hour holds new chances For new beginnings. Do not be wedded forever To fear, yoked eternally To brutishness. The horizon leans forward, Offering you space to place new steps of change. Here, on the pulse of this fine day You may have the courage To look up and out upon me, The rock, the river, the tree, your country. No less to Midas than the mendicant. No less to you now than the mastodon then. Here on the pulse of this new day You may have the grace to look up and out And into your sister's eyes, Into your brother's face, your country And say simply Very simply With hope Good morning.

در حال حاضر چه تغییراتی را در زندگی خود تجربه می کنید؟ یا زندگی چگونه یک لحظه را به شما هدیه می دهد




Sandra Thomas
Sandra Thomas
ساندرا توماس یک متخصص روابط و علاقه‌مند به خودسازی است که مشتاق کمک به افراد برای ایجاد زندگی سالم‌تر و شادتر است. پس از سال‌ها تحصیل در رشته روان‌شناسی، ساندرا شروع به کار با جوامع مختلف کرد و فعالانه به دنبال راه‌هایی برای حمایت از مردان و زنان برای ایجاد روابط معنادارتر با خود و دیگران بود. در طول سال‌ها، او با افراد و زوج‌های متعددی کار کرده است و به آنها کمک می‌کند تا در مسائلی مانند اختلال در ارتباطات، درگیری‌ها، خیانت، مسائل مربوط به عزت نفس و بسیاری موارد دیگر پیمایش کنند. وقتی ساندرا به مشتریان مربی نمی‌دهد یا در وبلاگش نمی‌نویسد، از سفر کردن، تمرین یوگا و گذراندن وقت با خانواده‌اش لذت می‌برد. ساندرا با رویکرد دلسوزانه و در عین حال صریح خود به خوانندگان کمک می کند تا دیدگاه تازه ای در مورد روابط خود به دست آورند و آنها را برای رسیدن به بهترین خود توانمند می کند.