19 شعر دلخراش برای تسکین درد شما

19 شعر دلخراش برای تسکین درد شما
Sandra Thomas

چگونه می‌توانید یک قلب شکسته را اصلاح کنید ؟

شاید شعرهایی درباره دل شکستگی اولین چیزهایی نباشد که به ذهن می‌رسد، اما در کمال تعجب می‌توانند کمک کنند.

اگر قلبتان از عشق پاره شده است (و چه کسی این کار را نکرده است؟)، خواندن اشعار دلخراش می تواند درد شما را به گونه ای تایید کند که مشروب الکلی و تماشای افراطی را نمی توان لمس کرد.

کلمات شیوای این شاعران به شما یادآوری می کند که درد عشق از دست رفته جهانی است.

برای مدتی، شاید برای مدت طولانی، بیش از حد درد دارد.

اما مثل همه زخم ها، قلب شکسته به مرور زمان خوب می شود .

19 شعر دل شکسته برای تسکین درد شما

هنوز ناامیدی از داشتن را تحمل می کنید قلبت به یک میلیون قطعه شکسته شد؟ ما درک می کنیم.

هیچ چیز به اندازه پایان یک رابطه عاشقانه دردناک نیست. ادامه دهید و برای مدتی در اندوه خود غرق شوید - انتظار می رود. روزی را می‌دانید که آماده حرکت هستید.

اما در حال حاضر، مجموعه شعرهای عاشقانه از دست رفته ما را بخوانید تا درد و رنج خود را تأیید کنید - یا شاید اولین قدم را به سمت بهبودی بردارید.

1. Ebb، نوشته Edna St. Vincent Millay

من می دانم که قلبم چگونه است

از زمانی که عشق تو مرده است:

این مانند یک لبه توخالی است

نگه داشتن یک استخر کوچک

سمت چپ در کنار جزر و مد،

یک استخر کوچک ولرم،

خشک شدن از لبه به داخل.

2. او برای من نمی ماند، نوشته A.E. Housman

او برای من نمی ماند، و چه کسی می تواند تعجب کند؟

او نمی مانداز وجودم آگاه نیستم،

من فقط این را می دانم:

وقتی هستم، نیستم،

و وقتی نیستم، هستم!

0> آیا خودتان را در هیچ یک از این شعرهای عاطفی عمیق شکسته پیدا کردید؟ حداقل، متوجه خواهید شد که در رنج خود تنها نیستید. و احتمالاً از قبل می دانید که تنها راه برای ترمیم یک قلب شکسته با گذشت زمان است.

با این وجود، امیدواریم این شعرهای دردناک اندکی روح شما را آرام کرده باشد و طناب زندگی برای شما فراهم کرده باشد تا شما را در طول روز بگذراند. .

بمان تا بایستم و نگاه کنم.

دستش را فشردم و قلبم را تکه تکه کردم،

و با نیمی از عمرم به راههایم رفتم.

3. مرثیه عشق در باغ چینی، با کوی، اثر ناتان مک‌کلین

نزدیک ورودی، تکه‌ای از علف‌های بلند.

نزدیک علف‌های بلند، گیاهان ساقه بلند؛

هر کدام یک مخروط گوش شکل

به سطح حوض خم می کنند. اگر به دقت نگاه می کردید،

می توانید کوی نقره ای

در حال چرخیدن به سمت لبه برکه ابری

جایی که پسری برای یک ربع پیراهن مادرش را می کشد، تشخیص می دادید.

برای خرید خوراک ماهی. و با تماشای آن پسر،

در حالی که او زانو زد تا به کوی اجازه دهد کف دست هایش را ببوسد،

دلم تنگ شده بود که اینقدر خنگ بودن

به عنوان آن کوی ها. من دوست دارم فکر کنم آنها پاک هستند،

به همین دلیل است که حتی پس از خالی شدن کف دست های پسر،

بعد از اینکه او چیزی برای دادن نداشت، باز هم آنها را بوسیدند

دست ها. زیرا چه کسی این کار را انجام نداده است—

حتی بعد از اینکه همه چیز

از بین رفته است به شدت عاشق شده است؟ چیزی را دوست داشتید که

دستانش را از شما شسته باشد؟ من دوست دارم فکر کنم الان متفاوت هستم،

که به نوعی روشن فکر شده ام،

اما با کی شوخی می کنم؟ می‌دانم که من مانند آن کوی‌ها هستم،

هنوز، با دهان‌های برافروخته‌شان، اگر فرصت داده شود، دوباره آن دست‌ها را می‌بوسند. خیلی گنگ.

4. دلیلی برای عصبانی بودن، اثر آندریا "ووکاب" اندرسون

من موزاییک ساختم

کاشی های قلبم را به نمایش گذاشتم.

حالا، شما روی آنها راه می روید.

5. پس از عشق، اثر ساراTeasdale

دیگر هیچ جادویی وجود ندارد،

ما همدیگر را مانند دیگران ملاقات می کنیم،

شما هیچ معجزه ای برای من انجام نمی دهید

و نه من برای شما.

تو باد بودی و من دریا -

دیگر هیچ شکوهی نیست،

من مثل استخر بی حال شده ام

کنار ساحل .

اما اگر چه استخر از طوفان در امان است

و از جزر و مد موجی یافته است،

از دریا تلخ تر می شود

زیرا تمام آرامشش.

6. هرگز تمام قلب را ندهید، اثر W.B. ییتس

هیچ وقت تمام قلبت را نده، برای عشق

به سختی ارزش فکر کردن را دارد

برای زنان پرشور اگر مطمئن به نظر برسد

و آنها هرگز رویا

اینکه از بوسه ای به بوسه دیگر محو شود؛

زیرا هر چیزی که دوست داشتنی است

اما لذتی کوتاه، رویایی و مهربان است.

ای هرگز قلب خود را صریح بدهید،

زیرا آنها، زیرا همه لب های صاف می توانند بگویند،

قلب خود را به بازی داده اند.

و چه کسی می تواند آن را به اندازه کافی خوب بازی کند

اگر از عشق کر و لال و کور باشد؟

کسی که این کار را کرده تمام هزینه ها را می داند،

زیرا او تمام قلب خود را داد و از دست داد.

7. این روزی یک شعر عاشقانه بود، نوشته جین هیرشفیلد

این زمانی یک شعر عاشقانه بود،

قبل از اینکه هنجارهایش ضخیم شود، نفسش کوتاه شد،

قبل از اینکه خود را نشسته ببیند ،

متحیر و کمی خجالت زده،

روی گلگیر یک ماشین پارک شده،

در حالی که بسیاری از مردم بدون اینکه سر خود را برگردانند از آنجا عبور می کردند.

خودش را به یاد می آورد که انگار برای یک لباس عالی لباس می پوشدنامزدی.

به یاد می‌آورد که این کفش‌ها،

این روسری یا کراوات را انتخاب کرده است.

یک بار برای صبحانه آبجو نوشید،

پاهایش را درآورد

در رودخانه ای در کنار پاهای دیگری.

زمانی که تظاهر به خجالت کرد، سپس واقعاً خجالتی شد،

سرش را انداخت تا موها به جلو بریزد،

تا چشم‌ها دیده نشوند.

با شور و شوق از تاریخ و هنر صحبت می‌کرد.

پس این شعر زیبا بود.

8. سعی کردم دیگر دوستت نداشته باشم، نوشته کورتنی پپرنل، Pillow Talks

من سعی کردم از دوست داشتن تو دست بردارم

بنابراین دور قلبم دیوارهایی ساختم

و نام های دیگری پیدا کردم

برای زمزمه کردن در شب.

اما تو خودت را در رگهای من حک کردی

خواه قصد داشتی یا نه.

و گاهی اوقات تعجب می کنم

0>اگر نوع نگاه ما به یکدیگر را به خاطر دارید

یا شاید فقط فراموش کرده اید.

9. A Winter's Tale، اثر D.H. Lawrence

دیروز مزارع تنها با برف پراکنده خاکستری بودند،

و اکنون طولانی ترین برگ های علف به سختی ظاهر می شوند؛

با این حال قدم های عمیق او نشان می دهد برف، و برو

به سمت کاج ها در لبه سفید تپه ها برو.

من نمی توانم او را ببینم، زیرا روسری سفید مه

چوب تیره و تیره را پوشانده است. آسمان نارنجی کسل کننده؛

اما او منتظر است، می دانم، بی حوصله و سرد، نیمه

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه. باید بداند

که او تنها به خداحافظی اجتناب ناپذیر نزدیکتر است؛

تپه شیب دار است، روی برف قدم هایم آهسته است—

چرا می آید، وقتی می داند که من چه باید بگویم؟

10. Walking Away، نوشته ونسا براون

من از رویاپردازی خسته شده ام.

من با تلاش تمام شده ام.

از زندگی خسته شده ام، اما از مردن می ترسم.

شاید همه چیز برای شما خوب باشد،

اما به تمام آنچه که از سر گذرانده ام نگاه کنید.

به تمام دردی که بردم نگاه کنید.

من شرط ببندید که فکر می کنید سرگرم کننده بوده است.

هیچ وقت فکر نمی کردید که من دور شوم.

شما هرگز باور نمی کردید که این روز را ببینید.

دوباره نگاه کنید زیرا من اینجا هستم برو،

همه چیزهایی را که می دانم پشت سر بگذارم.

تغییر دادن همه چیز همانطور که باید انجام دهم.

جرات توقف و فکر کردن به همه چیز را ندارم.

خواستن تا جایی که می‌توانم سریع بدوم،

تا زمانی که متوجه نشدم توقف نکنم.

مثلاً چرا اجازه دادم همه چیز به این شکل پیش برود؟

چرا دیروز نرفتم؟

چطور خواهد بود

از آنجایی که دیگر من و شما نیستیم؟

11. من آن را از دست دادم، نوشته کری بری

تو ترس های من را از بین بردی

و آنها را به واقعیت تبدیل کردی.

تو عشق مرا از دست دادی

و قلبم را پاره کردی تو هم بیرون.

تو خنده ام را از بین بردی،

و شادی من را نیز،

و بگذار همه غم و اندوهم

و اشک ها از بین برود.

بقیه من که مانده بود

همچنین با تو ماند.

خودم را گم کردم

وقتی تو را از دست دادم.

12. غرق شدن، نوشته مدیسون ای. واکفیلد

من در حال غرق شدن هستم.

به اطراف نگاه می کنم به همه افرادی که از کنارشان می گذرند و ناگهان نمی توانم نفس بکشم.

به نظر می رسد خیلی راحت استآنها،

رفتن و خندیدن،

گذراندن زمان زندگیشان.

چرا برای آنها اینقدر آسان است؟

من در حال غرق شدن هستم .

اما بعد،

سپس به تو فکر می‌کنم.

به زمان‌هایی که سپری می‌کنیم فکر می‌کنم.

به یاد می‌آورم که با هم راه می‌رفتیم،

شب های با هم را به یاد می آورم،

فیلم های با هم را به یاد می آورم،

یادم می آید که چگونه همه چیز شروع شد.

من در حال غرق شدن هستم.

اما بعد من به تو فکر می کنم.

من شروع به تعجب می کنم،

آیا واقعا دارم غرق می شوم؟

نه زمانی که تو را دارم.

سپس متوجه می شوم،

من تو را از دست می دهم،

و این خاطرات دلپذیر؟

آنها تبدیل به یادآوری تلخ زمانی می شوند.

پس شاید،

0>شاید دارم غرق میشم.

چون بدون تو،

نمیتونم نفس بکشم.

مقالات مرتبط بیشتر

13 شعر حامی روح در مورد از دست دادن که باید بخوانید

17 شعر شیرین برای یادآوری اینکه بزرگ شدن چیست

11 از قدرتمندترین شعرهایی که در مورد امید نوشته شده است

13. احساس خارج از تماس، شاید من خیلی احساس کنم، اثر Kaileigh Rabidoux

نفس کشیدن سخت است

لمس عجیب است

عملکرد عادی

بیش از حد فکر کنید

تلاش سخت

برای فهمیدن

حرکت به جلو

در شک و تردید

به گذشته نگاه نکنید

درد بسیار زیاد

و در واقع

چیزی برای بدست آوردن

پر از گره

زمان تلف شده

یک پنی برای افکار من

من مستحق یک سکه بودم

چه کسی باید بگوید چه چیزی حقیقت دارد

من هرگز نگفتم که حق با من بود

حدس می زنم هرگزمی دانستم

ارزش دعوا را ندارد

به قبل فکر کنم

نمی دانم کی بودم

می توانستم در را ببندم

و هرگز "ما" نبودی

گفتم که می مانی

قول دادی که می توانی

انتخاب کنی که بروی

می دانستم که می خواهی

همه چیز خوب بود

گفت ما هرگز از هم جدا نمی شویم

می دانستم این یک خط است

اما قلبم را به تو دادم

من می گیرم سرزنش

من همیشه می دانستم

من بازی تو را انجام دادم

تو تنها باختی

می دانم که می دانی

موارد بیشتری وجود دارد دادن

تو پله ای بودی

من یک زندگی دارم

دوست داشتن سخت است

عجیب اعتماد کردن

بازیگری معمولی

فکر کنید شهوت بود

14. صبر کنید، توسط گالوی کینل

در حال حاضر صبر کنید.

اگر لازم است به همه چیز اعتماد نکنید.

اما به ساعت ها اعتماد کنید. آیا تا به حال

تو را همه جا نبرده اند؟

رویدادهای شخصی دوباره جالب می شوند.

موها جالب می شوند.

درد جالب می شود.

غنچه هایی که خارج از فصل باز می شوند جالب می شوند.

دستکش های دست دوم دوباره دوست داشتنی می شوند؛

خاطرات آنها چیزی است که به آنها می دهد

0>نیاز به دست های دیگر. ویرانی

عاشقان یکی است: آن خلأ عظیم

که از موجودات کوچکی که ما هستیم

پرداخته شده است. نیاز

همچنین ببینید: 23 ویژگی یک فرد خونسرد

برای عشق جدید وفاداری به عشق قدیمی است.

صبر کنید.

خیلی زود نروید.

خسته اید. اما همه خسته هستند.

اما هیچکس خسته نیستکافی است.

فقط کمی صبر کنید و گوش کنید:

موسیقی مو،

موسیقی درد،

موسیقی بافندگی هایی که دوباره عشق ما را می بافند.

آنجا باش تا آن را بشنوی، این تنها بار خواهد بود،

بیشتر از همه برای شنیدن تمام وجودت،

تمرین شده توسط غم ها، خود را در فرسودگی کامل بازی می کند.

15. آیا می‌خواهی بمانی، نوشته توماس مایر

چه چیزی می‌خواستم بگویم؟

احتمالاً به این دلیل که

نیازی به گفتن نبود، حذف شد. در آن لبه

تقریباً بدون دانستن، اما در مرحله دوم

حدس زدن سود، زیان یا تأثیر

یک اظهار نظر مردد.

نور روشن یک جعبه برنجی راهی که

یک فکر گذرا قلب را گره می زند.

چیزی نیست، چیزی برای گفتن وجود ندارد.

16. مشت، نوشته درک والکات

مشتی که دور قلبم گره کرده

کمی شل می شود و من نفس نفس می زنم

روشنایی. اما دوباره سفت می شود

. کی تا به حال

درد عشق را دوست نداشته ام؟ اما این

عشق گذشته را به شیدایی منتقل کرده است. این حس

قوی دیوانه را دارد، این

چنگ زدن به طاقچه بی خردی است، قبل از

فریاد زدن در پرتگاه.

سخت نگه دارید. سپس، قلب حداقل به این شکل زندگی می کنید.

17. آنها از هم جدا می شوند، نوشته دوروتی پارکر

و اگر دوست من، می خواهید آن را به پایان برسانید،

چیزی برای شنیدن یا گفتن وجود ندارد.

اما باید سعی کنید سیاه شوید چشم من

در آرزوی خداحافظی؟

اگرچه اعتراف می کنم که یک شوخ طبعی است

در وای ضمانت دارد،

می توانم رک بگویم؟ . . .کلماتی مانند «——»

بهتر است گفته نشود.

همچنین ببینید: چگونه مغرور نباشیم (13 راه برای متوقف کردن رفتار تند و سریع)

برای من و شما رزماری وجود دارد؛

اما آیا این معمول است، عزیزم،

برای استخدام یک مرد، و پر کردن یک ون

از طریق سوغات؟

18. مبارزه با تو، نوشته پاتریک فیلیپس

مثل سوختن شدن

در آسانسور طبقه دوازدهم است.

یا غرق شدن در یک SUV واژگون.

0>مثل بیدار شدن با چاقوی جراحی

روی سینه ام است.

مثل تبعید شدن به سال 1983.

دعوا کردن با شما

هیچ وقت نیست، وحشتناک تر: آن زمزمه

که می گوید تو هرگز مرا دوست نداشتی—

قلب من یک موتور خاموش

از پنجره کوچک مربعی شکل.

چشمانت یک دریای سیاه پوشیده از سفید.

19. قلب شکسته، اثر مولانا

گفتم

قصه قلبم را تعریف خواهم کرد

تا آنجا که بتوانم؛

گرفتار

در طوفان اشکهایم،

با قلبی خونین،

من موفق نشدم این کار را انجام دهم!

سعی کردم با رویداد ارتباط برقرار کنم

با کلمات شکسته و خاموش؛

کاسه افکارم

آنقدر شکننده بود،

که تکه تکه شدم

مثل شیشه های شکسته.

کشتی های زیادی در این طوفان غرق شدند

؛

قایق کوچک درمانده من در مقایسه با چیست؟

امواج من را نابود کردند کشتی،

نه خوب ماند و نه بد؛

آزاد از خودم،

بدنم را به یک قایق بستم.

حالا، نه بلند شدم نه پایین -

نه این توصیف منصفانه ای نیست؛

من یک لحظه روی یک موج بالا می روم،

و لحظه بعد در زیر موج دیگری پایین می روم.

من هستم




Sandra Thomas
Sandra Thomas
ساندرا توماس یک متخصص روابط و علاقه‌مند به خودسازی است که مشتاق کمک به افراد برای ایجاد زندگی سالم‌تر و شادتر است. پس از سال‌ها تحصیل در رشته روان‌شناسی، ساندرا شروع به کار با جوامع مختلف کرد و فعالانه به دنبال راه‌هایی برای حمایت از مردان و زنان برای ایجاد روابط معنادارتر با خود و دیگران بود. در طول سال‌ها، او با افراد و زوج‌های متعددی کار کرده است و به آنها کمک می‌کند تا در مسائلی مانند اختلال در ارتباطات، درگیری‌ها، خیانت، مسائل مربوط به عزت نفس و بسیاری موارد دیگر پیمایش کنند. وقتی ساندرا به مشتریان مربی نمی‌دهد یا در وبلاگش نمی‌نویسد، از سفر کردن، تمرین یوگا و گذراندن وقت با خانواده‌اش لذت می‌برد. ساندرا با رویکرد دلسوزانه و در عین حال صریح خود به خوانندگان کمک می کند تا دیدگاه تازه ای در مورد روابط خود به دست آورند و آنها را برای رسیدن به بهترین خود توانمند می کند.